عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
34
عوارف المعارف ( فارسى )
و لشكر حق تعالى است ، كه به وجود او طالبان و مريدان ، راه رشاد و طريق سداد مىيابند . و ظاهر و باطنشان به پرتو نور تربيت شيخ منوّر شود . قال اللّه تعالى : « أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ - فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ » « * » مقتدايان و امامان به حق ، طايفهاىاند كه حق تعالى به كمال لطف و شمول عنايت و وفور موهبت و عطيّت ايشان را راه راست نموده است ، و ايشان را در ظلّ رأفت و كنف عنايت خويش آورده ، به عادت معهود و سيرت محمود ايشان تقبّل و اقتدا كنيد . كه نيك وسيلتى و ذريعتى است طالبان و عاشقان را متابعت و مشايعت آن امامان و متّقيان به حضرت عزّت . قال رسول اللّه - صلّى الله عليه و سلّم - حاكيا عن ربّه - عزّ و جلّ - : « اذا كان الغالب على عبدى الاشتغال بى ، جعلت همّته و لذّته فى ذكرى ، فاذا جعلت همّته و لذّته فى ذكرى ، عشقنى و عشقته و رفعت الحجاب فيما بينى و بينه لا يسهو اذا سها النّاس ، اولئك كلامهم كلام الأنبياء و اولئك الابدال حقّا ، و أولئك الّذين اذا اردت بأهل الأرض عقوبة او عذابا ذكرتهم فيها فصرفته بهم عنهم » « * * » يعنى رسول خدا - صلى الله عليه و سلّم - از حضرت عزّت - جلّ جلاله - حكايت مىكند كه : خداى تعالى فرمود كه : هرگاه كه غالب بر بندهء من ، مشغولى باشد به من ، روزگار او مشغول ذكر خود كنم ، تا فضول به اندرون وى راه نبرد ، چه ، اندرون بنده كارگاه عبوديّت و بارگاه الوهيّت است . او باش غيرت حاجبوار بر در سراچهء دل ذاكر نشانم ، تا نامحرمان هوسات بشريّت ، در دل كه حرمسراى قدم است ، نگذارد ، بواسطهء انوار [ ذكر ] حجب مرفوع شود ، مخدّرات اسرار اذكار ، برقع بگشايد ، دل وى معدن محبّت خاص شود ، فرياد برآورد : هواى ديگرى در ما نگنجد * در اين سر بيش ازين سودا نگنجد اين طايفه به حقيقت ابدال باشند ، كلام ايشان همچنان كلام پيغامبران باشد ، و هر وقت كه خواهم كه به شومى عاصيان و جافيان عساكر انتقام و سخط روان كنم تا تاختن كنند و دمار از روزگار ايشان برآورند ، چنان كه از ايشان نام و نشان نماند . اين ابدال را ياد كنم و به بركت وجود ايشان دفع آن عذاب و عقوبت بكنم . شيخ - رحمة اللّه عليه - گفت : آن واسطه كه سالك را به مرتبهء شيخى مىرساند ، آنست كه : رونده اندرون خود را پاك مىدارد از اخلاق ذميمه و هر چه سبب كدورت و ظلمت و آفت نفس باشد ، به بدرقهء شحنهء ذكر از خود دفع مىكند ، و در عبادت و طاعت و معاملت سعى مىنمايد ، تا وجل و خوف ظاهر شود . به بركت ترس و خوف ، نفس آرام گيرد با عبادت ، و چون آرام گرفت ، برودت و يبوست كه از اصل خلقت حاصل كرده است مندفع گردد ، و منقاد طاعت شود . و با ذكر گفتن بادوام آرام گيرد . و ببايد دانست كه : دل دوروى دارد و متوسّط است ميان روح و نفس ، بدان روى كه با روح دارد ، مدد روحانى مىيابد ، و با آن روى
--> ( * ) انعام / 6 : 90 . ( * * ) عوارف ص 84 .